بسم الله الرحمن الرحیم -- اللّـهُـمَّ کُـنْ لِـوَلِـیِّـکَ الْـحُـجَّـةِ بْـنِ الْـحَـسَـنِ صَـلَواتُـکَ عَـلَـیْـهِ وَ عَـلى آبائِهِ فی هـذِهِ السّـاعَـةِ وَ فی کُـلِّ سـاعَـةٍ وَ لِـیّـاً وَ حـافِـظاً وَ قائِدا ‏وَ ناصِـراً وَ دَلیلاً وَ عَـیْـناً حَـتّى تُـسْـکِـنَـهُ أَرْضَـک َطَـوْعـاً وَ تُـمَـتِّـعَـهُ فیها طَویلاً

شاخصه های مدیریت جهادی و عزم ملّی در قرآن توسط : حضرت حجه الاسلام والمسلمین بارانی امام جمعه شهرستان مهدیشهردر نشریه فرهنگ جمعه

 شاخصه های مدیریت جهادی و عزم ملّی در قرآن / حضرت حجه الاسلام والمسلمین بارانی امام جمعه شهرستان مهدیشهر

مقدمه

مدیریت جهادی وعزم ملّی در شعار امسال مقام معظم رهبری حضرت امام خامنه ای مورد تایید قرار گرفت . شناخت مفهومی و مقصودی رهبری از این عنوان و شاخصه های آن در قرآن کریم در این نوشتار مورد تاکید قرار گرفته است .

تعریف مدیریت

«هنر اداره مجموعه امکانات و استعدادهای مادّی و معنوی در یک سازمان را، براساس آگاهی های مناسب، بخاطر بهتر رسیدن به هدف را مدیریت می گویند.»1

استاد شهید مرتضی مطهری مدیریت را اینگونه تعریف می کنند :

« مدیریت انسانها و رهبری آنها عبارتست از فن بهتر بسیج کردن و بهتر سامان دادن، و بهتر کنترل کردن نیروهای انسانی و بکار بردن آنها.» در ادامه سخنان خود می گویند:

« بهترین رهبرها آنها هستند که نیروهای افراد خود را بسیج کرده اند، تحریک کرده اند، هماهنگ کرده اند، آرمان واحد برای آنها به وجود آورده اند. دو هنر در آرمان واحد، یکی اینکه فرد انسان ها را آرمانی کردن، دیگر اینکه گروه انسان ها را در یک آرمان جمع کردن.»2

تعریف جهاد

جهاد از مادّه جهد به معنای مشقّت است.(معجم مقاییس اللّغه ، ج 1 ، ص 486 ، «جهد» ) و در اصطلاح شرع ، عبادت است (از بذل جان ، مال و توان خویش در راه اعتلای کلمه اسلام و اقامه شعائر ایمان.(جواهر الکلام ، ج21، ص3) بنابراین ، جهاد در اصطلاح قرآنی و فقه اسلامی ، تنها جهاد با اسلحه و نظامی نیست ، بلکه همه اشکالی که موجب می شود تا اسلام اجرایی شود و در میان مردم و جامعه تحقق یابد ، جهاد است.

تعریف «عزم ملی»

کلمه ای است که ناظر به حوزه رفتار و عمل است . انسان وقتی به چیزی شناخت یافت و در حوزه نظری و ذهنی به حقیقت چیزی واقف شد و صحت و درستی و نیز حقانیت آن را تایید کرد و به قطع و یقین رسید ، در آن حالت به موضوع و قضیه جزم پیدا می کند . بنابراین ، جزم در اندیشه شکل می گیرد ، اما زمانی این جزم   می تواند آثار و برکات بیرونی و خارجی داشته باشد که این شناخت قطعی و یقین جزمی ، در مقام اراده و عمل همراه عزم وهمت باشد. یعنی شخصی بخواهد دانسته های قطعی و جزمی خود را در خارج تحقق بخشد پس همت کرده و عزم می نماید تا آن را به هر شکلی شده تحقق داده و تمامی مقتضیات را فراهم کرده و موانع را از پیش رو بردارد.

مدیریت جهادی از دیدگاه رهبری

امام خامنه‌ای در سال‌های قبل از عنوان «جهاد اقتصادی» استفاده کرده است. این بار از مدیریت جهادی سخن به میان آورده است.  ايشان سال 1390 را با توجه به مجموعه اطلاعات و مشاوره‌هايي كه ازجاهاي مختلف به معظم‌له مي‌رسد، سال جهاد اقتصادي نام‌گذاري فرمودند.
جهاد همان‌طور كه ايشان توضيح دادند يك مفهوم خاص است؛ چرا که به هر كار و تلاشي جهاد اطلاق نمي‌شود، بلكه كار و تلاشي جهاد است كه در مقابل دشمن انجام گيرد، در ادبيات امروزي ما نام ديگر آن مبارزه و جنگيدن است. اين مبارزه و جهاد بايد بار معنايي و ارزشي خود كه همان نيت خدايي داشتن است، را با خود داشته باشد.

 ایشان در بیان معناي جهاد، می‌فرمایند: معيارِ جهاد، شمشير و ميدان جنگ نيست. معيار جهاد، همان چيزي است كه امروز در زبان فارسي ما در كلمه «مبارزه» وجود دارد. فلاني آدم مبارزي است؛ فلاني آدم مبارزي نيست. نويسنده مبارز؛ نويسنده غيرمبارز. عالِم مبارز؛ عالِم غير مبارز. دانشجوي مبارز و طلبه مبارز؛ دانشجوي غير مبارز و طلبه غير مبارز. جامعه مبارز و جامعه غيرمبارز. پس، جهاد يعني «مبارزه»
در مبارزه، دو چيز حتماً لازم است: يكي اينكه در آن جدّ و جهد و تحرّكي باشد. انسان در رختخواب يا در پستوي خانه كه نمي‌تواند مبارزه كند! در مبارزه، بايد جدّ و جهدي وجود داشته باشد. مبارزه، در آنجا كه دشمن نيست، معنا ندارد. پس، جهاد متقوّم بر اين دو ركن است: يكي اينكه در آن جدّ و جهد باشد؛ ديگر اينكه در مقابل دشمن باشد. اگر كسي عليه دوست جدّ و جهد كند، اين جهاد نيست؛ بلكه فتنه و اخلال است. اگر كسي در مقابل دولت حق، در مقابل صلاح و نظام حق، جدّ و جهد و تلاش كند، اين فتنه و محاربه است؛ جهاد نيست. حال اين جدّ و جهدي كه انجام می‌‌گيرد، به هر شكلي باشد ـ چه به شكل نوشتن، گفتن، كتاب، و چه به شكل شب‌نامه، شايعه‌پراكني، نق زدن و منفي بافي ـ همه اش فتنه‌گري و اغواگري و بعضي از اَشكالش محاربه است. اگر همه اين‌ها در مقابل دشمن خدا و دشمنِ «علي لسان اللَّه و لسان رسوله و اوليائه عليهم السلام‌»، باشد، می‌‌شود «جهاد في سبيل اللَّه». پيغمبر به اين گونه جهاد دعوت می‌‌كند. پس، تنبلي و نشستن و بيكارگي و بي‌اهتمامي، از امّت پيغمبر خواسته نيست. (20/06/1373)
امام خامنه‌ای در جایی دیگر می‌فرماید: جهاد يعني حركت انسان در ميدان حركت و مبارزه با مانع‌ها و مانع تراش‌ها و احساس تكليف و تعهد. يك ملت وقتي معتقد به جهاد شد، در همه ميدان‌ها پيشرو است. جهاد فقط تفنگ به دست گرفتن نيست؛ جهاد اين است كه انسان خود را هميشه در ميدان حركت و مبارزه با مانع‌ها و مانع تراش ‌ها ببيند، احساس تكليف كند، احساس تعهد كند؛ اين می‌‌شود جهاد؛ جهاد اسلامي اين است. جهاد گاهي با جان است، گاهي با مال است، گاهي با فكر است، گاهي با دادن شعار است، گاهي با حضور در خيابان است، گاهي با حضور در پاي صندوق رأي است؛ اين می‌‌شود جهاد في سبيل اللَّه؛ و اين است كه يك ملت را رشد می‌دهد، طراوت می‌دهد، تازگي می‌دهد، اميد می‌دهد و يك ملت پيش می‌ رود.حالا مبارزه با اين ملت چگونه ممكن است؟ آن جبهه ضداسلامي و ضدانقلاب اسلامي و ضدنظام اسلامي كه در دنيا به وجود آمد، مي‌خواهد با يك چنين پديده عظيمي مبارزه كند. چه جوري مي‌تواند مبارزه كند؟ با جنگ امكان ندارد ـ امتحان كردند، ديدند ـ با تهديد به جنگ و تهديد نظامي امكان ندارد، با تحريم امكان ندارد. كساني كه خيال مي‌كنند می‌توانند ملت ايران را با تحريم به زانو در بياورند، آب در هاون می‌‌كوبند. ملتي كه اميد دارد، ايمان دارد، می‌‌داند دارد چه كار می‌ كند، اين ملت را كه با تهديد نمي‌شود به عقب‌نشيني وادار كرد. (26/8/1389)
شاخصه‌هاي مدیریت جهادي در قرآن کریم

داشتن ایمان و تعمیق باورهای دینی

مهمترین ویژگی درونی مدیر ، همانند هر انسان دیگر ، ایمان است . همه اعمال نیک بشر از ایمان کامل ناشی می شود. انسان محتاج ایمان ونیروی زوال ناپذیری است تا همواره بدان تکیه کند ، آن را پرستش کند، دوستش بدارد و با آن راز ونیاز کند. انسان به قدوس نیاز دارد . همه چیز نیایش پروردگار را می گوید، انسان نیز محتاج آن است :

( یُسَبِّحُ لِلَّهِ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَ مَا فِی الأَرضِ المَلِکِ القُدُّوسِ العَزِیزِ الحَکیِمِ ) – هر چه در زمین و آسمانهاست ، به تسبیح وستایش خدا که مقتدر و داناست ، پرداختند.»3

اگر انسان به ستایش خداوند مشغول نشود، به ستایش نژاد ، خون ، خاک ، رنگ، مال ، مقام ،…. می پردازد.

گاندی می گوید : « بی آب وهوا شاید زندگی کنم ؛ اما بی او نمی توانم ؛ اگر چشمانم را برکنید ؛ نمی میرم ؛ اگر بینی ا م را ببرید ؛ باز نمی میرم؛ اما اگر ایمانم را به خدا برباد دهید ؛خواهم مرد.»4

در تاریخ اروپا ، عصر علم و ایمان از یکدیگر جدا هستند ، ولی در فرهنگ وتمدن اسلامی ، این دو با یکدیگر همراه می باشند؛ زیرا انسان وجامعه برای رشد و کمال به هر دوی آنها نیاز دارد. شهید مطهری می گوید: «علم به ما روشنایی و توانایی می بخشد و ایمان به ما عشق و امید وگرمی ، جهت؛ علم توانستن است و ایمان، خوب خواستن، علم می نمایاند که چه هست و ایمان الهام      می بخشد که چه باید کرد؛ علم انقلاب برون است و ایمان ، انقلاب درون ،…»گاندی «گرچه جامه ی سیاستمداری برتن داشت ، ولی دین را مهمترین وجه زندگی می شناخت. به نظر گاندی ، سیاست عاری از دین ، دام مرگ است، چون روح را می کشد. او می کوشید تا سیاست را معنوی کند.»5 نمی توان ایمان را به زور پذیرفت یا به کسی قبولاند، بلکه باید آن را شناخت و پذیرفت. ایدوئولوژی،گردن نهادنی نیست ، ایدوئولوژی پذیرفتنی و جذب شدنی است .»6

آثارو فوائد ایمان مذهبی در مدیریت جهادی

–         حمایت پروردگار

(إِنَّ اللهَ یُدَافِعُ عَنِ الَّذینَ آمَنُوا) « همانا ، خداوند از کسانی که ایمان آورده اند، دفاع می کند .»7

–         از بین رفتن ترس و اندوه

(وَ لاَ تَهِنُواَ وَ لاَ تَحزَنُوا وَ أَنتُمُ الأَعلَونَ إِن کُنتُم مُّؤمِنِینَ ) « و سست و غمگین نشوید و شما برترید اگر ایمان داشته باشید.»8

–         آرامش در مدیریت

(الَّذینَ آمَنُوا وَ تَطمَئِنُّ قُلُوبُهُم بِذِکرِ الله ِأَلاَبِذِکرِ اللهِ تَطمَئِنُّ القُلُوب ُ) « آنهایی که به خدا ایمان آورده اند و دلهایشان به یاد خدا آرام می گیرد ،]مردم[ آگاه شوید که تنها یاد خدا آرام بخش دلهاست .»9

–         امید به پاداش

(الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَهُم أَجرٌ غَیرُ مَمنُونٍ ) « همانا، آنان که به خدا ایمان آورده اند و اعمال صالح انجام دادند، البته پاداش جاودان و بی پایانی خواهند یافت … »10

( وَنَجَّینَا الَّذِینَ آمَنُوا وَ کَانُوا یَتَّقُونَ ) « و آنان که به خدا ایمان آورده اند و پرهیزگاری پیشه کردند، همه را نجات بخشیدیم .»

( وَلَو أَنَّ أَهلَ القُرَی آمَنُوا وَ اتَّقَوا لَفَتَحنَا عَلَیهِم بَرَکَات ٍمِّنَ السَّمَاء وَ الأََرضِ ) « و اگر مردمی که در شهرها و آبادیها زندگی دارند، ایمان بیاورند و تقوا پیشه کنند، برکات آسمان وزمین را ببر آنها می گشاییم »11

دستیابی عزت

( وَلِلَّهِ العِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلمُؤمِنِینَ ) «و عزت و بزرگی مخصوص خداوند، رسول او اهل ایمان است »12

ایمان ، انسان را قوی و استوار می سازد و به او امید، آرامش، استقامت ، اعتماد به نفس، شهامت، بینش روحانی،…. می دهد. امرسون میگفت : « به هر چه بنگرید، درسی از ایمان هست، به تنها چیزی که نیاز داریم ، اطاعت است. برای هر کدام از ما راهی وجود دارد. اگر خوب گوش بدهیم ، کلمات مناسب خود را می شنویم .»13 « ایمان آن چیزی است که به انسان حیات ، قدرت و عمل می بخشد… ایمان مبنای همه اعجاز هاست و مبنای همه اسراری است که آن را به کمک قانون علم نمی توان تحلیل کرد. ایمان پادزهر شکست است… ایمان عنصری است که اندیشه را متحول می سازد… ایمان تنها عاملی است که به کمک آن میتوان نیروی فراست الهی را درخدمت انسان گرفت.»14 نقش ایمان در زندگی همه انسانهای بزرگ مشاهده می شود. از میان رهبران معاصر، گاندی در حد اعجاز از تأثیر ایمان استفاده کرد؛ « او در مقایسه با همه همعصران خود از قدرت بالقوه بیشتری برخوردار بود و این در شرایطی بود که او از مبانی ظاهری قدرت مانند پول،ابزار جنگی و سرباز بهره ای نداشت … او این قدرت را با اصل ایمان به دست آورد. او توانست ایمان را در ذهن 200 میلیون انسان بکارد.»15 « بعضی اشخاص بغلط می گویند : امروزه، جهان به دورانی رسیده است که دیگر نیازی به مذهب نیست . آنها با آب وتاب استدلال میکنند که تفکرات مذهبی کهنه ، منطبق با شرایط زمان نیست .اما به عقیده من ، ادامه حیات بشر نیازمند یک رشته اصول عقاید ثابت و مستحکم می باشد. تنها مذهب است که چنین اصول با ارزش و استواری را به انسان هدیه می کند، انسانی که در دنیایی از ناملایمات و معضلات پیچیده و گیج کننده رها شده است.»16 ایمان سبب نزدیکی رابطه انسان با خداوند می شود؛ در نتیجه ، انسان احساس سبکی و آرامش می کند، از فقر نمی ترسد، از آینده و خطرات احتمالی آن بیم ندارد ، با مردم رابطه خوبی دارد، زبانش گویاست، قلبش روشن است، از خودخواهی، کبر و ریا مبراست، زندگی برایش شیرین است، از مرگ هراسی ندارد، هوای نفسش تحت کنترل است، رفتارش بر مبنای اخلاق است، فعالیتش سالم است، مخلص است، محزون وناامید نمی شود، قوت قلبش زیاد است، در برابر سختیها بردبار است، از شکست ناامید نمی شود، گرفتار بی هدفی نمی شود، از مقابل مشکل نمی گریزد ، شهامت و شجاعت زیادی دارد….

معیت پروردگار

خداوند ناظر بر همه اعمال انسان است. یقین داشتن به حضور خداوند در همه حالات و شرایط از مراتب بالای ایمان است. خداوند بر همه رفتار، افکار، و نیتهای درونی انسان آگاه است :

( یَعلَمُ مَا یَلِجُ فِی الأَرضِ وَ مَا یَخرُجُ مِنهَا وَ مَا یَنزِلُ مِنَ السَّمَاءِ وَمَا یَعرُجُ فِیهَا وَ هُوَ مَعَکُم أَینَ مَا کُنتُم وَ اللَِّهُ بِمَا تَعمَلُونَ بَصِیرٌ)- او به هر چه در زمین فرو رود، هرچه برآید، آنچه از آسمان نازل شود، آنچه بالا رود و هرکجا باشید آگاه است. او با شماست و به هرچه کنید، به خوبی آگاه است.»17

(وَأَسِرُّوا قَولَکُم أَوِاجهَرُوا بِهِ أِنَّهُ عَلِیمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ) – و گفتار خود را پنهان کنید یا آشکار تفاوتی نمی کند، او به آنچه در دلها است، آگاه است.»18

به از من کس اندر جهان عیب من

                          نداند، بجز عالم الغیب من

                                           «سعدی»

هر انسان دارای سه موضع تسلیم ، انصاف و تسخیر است؛ تسلیم در برابر خداو حق، انصاف در برابر عدالت و تسخیر در مقابل طبیعت. مدیر باید در مقابل خدا و حق تسلیم باشد.

 

 

داشتن صبر وتحمل سختی

هیچ چیز، مجانی و براحتی به دست نمی آید. برای رسیدن به هر مرحله و درجه ای باید زحمت کشید. کار وهدف هر قدر مهمتر و با ارزشتر باشد، سختیها و مشکلات بیشتری دارد. باید پذیرفت که نیل به موفقیت ، مستلزم تحمل سختی است . باید خود را برای تحمل سختیها و برداشتن موانع آماده ساخت. همه کسانی که موفقیتی به دست آورده اند، سختیها و مشکلات فراوانی را تحمل کرده اند. پیامبر بزرگوار اسلام «ص» برای اشاعه دین، سختیهای فراوانی را تحمل کرد. لطف و مزه پیروزی به دلیل تحمل سختیها و از بین بردن موانع است.

خداوند در قرآن کریم می فرماید:

(یَا أََیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اصِبرُوا وَ صَابِرُوا وَ رَابِطُوا وَاتَّقُوا اللهَ لَعَلَّکُم تُفلِحُونَ ) – ای کسانی که ایمان آورده اید ]در برابر مشکلات و هوسها [ استقامت کنید و در برابر دشمنان ]نیز[ ایستادگی به خرج دهید و از مرزهای خود مراقبت به عمل آورید و از خدا بپرهیزید، شاید رستگار شوید.»19

صبر، استقامت و مداومت سرسختانه در انجام کار، رمز موفقیت مردان بزرگ است. “ادیسون” روزی بیست ساعت کار میکرد. گاه می شد که او دو سه روز از کارگاهش بیرون نمی آمد و چه بسا خوردن را نیز فراموش می کرد.” پاستور” چنان مشغول کار می شد که متوجه سر وصدای بیرون آزمایشگاه خود نمی شد و روزی که پاریس به اشغال آلمان در آمد، او چنان مشغول کار بود که متوجه این موضوع نشد.” صاحب جواهر الکلام” ، در حین کار با مرگ فرزند خود روبه رو شد. پس از غسل و کفن شدن فرزند وی ، به خاطر تاریک شدن هوا قرار شد که جنازه در صحن مطهر امیرمومنان بماند و فردای آن روز به خاک سپرده شد؛ در نتیجه، او پس از بازگشت به خانه، دوباره مشغول کار وتحقیق شد.

برای موفقیت باید به این نتیجه و اعتقاد رسید که هیچ چیز غیر ممکن وجود ندارد، در آن صورت، همه چیز ممکن خواهد شد. همه دستاوردهای امروز بشر، زمانی غیر ممکن تلقی می شدند، ولی انسان با کار و تلاش آنها را ممکن ساخت. همه آنچه هم که امروز غیر ممکن فرض می شود، روزی ممکن خواهد شد.

فراجناحی بودن

مدیر نباید خود را به جناح خاصی وابسته نشان دهد: هدف خداوند از فرستادن پیامبران این بوده که به شیوه عملی مردم نظر افکنند و در صورتی که آن شیوه منطبق بر عدالت و قسط باشد، تأیید نمایند و به پاداشهای نیکو بشارت بدهند و اگر شیوه ای ظالمانه بوده، در حدّ امکان مانع از آن گردند و از بدفرجامی آن بیم بدهند و لازمه این بشارت و نظارت انبیا، آگاهی آنان از اوضاع زمانه برای پایان دادن به اختلاف بین مردم بوده است.

در این باره قرآن می گوید :

( کَانَ النَّاسُ أُمَّةً وَاحِدَةً فَبَعَثَ اللهُ النَّبِیِّینَ مُبَشِّرِینَ وَمُنذِرِینَ وَ أَنزَلَ مَعَهُمُ الکِتَابَ بِالحَقَّ لِیَحکُمَ بَینَ النَّاسِ فِیمَا اختَلَفُوا فِیهِ)20

« مردم یک امت بودند، پس خداوند پیامبران بشارت دهنده و ترساننده را بفرستاد و بر آنها کتاب برحق نازل کرد تا آن کتاب در آنچه مردم اختلاف دارند، میانشان حکم کند.»

بنابراین مدیر باید به وضع موجود آگاه بوده و توان تشخیص دادن حکم صحیح از ناصحیح را داشته باشد و شیوه انبیا را در پیش گیرد و جانب هیچ گروه و جناح سیاسی موجود در جامعه را نگیرد و با مدیریت عادلانه ، مدیریت خود را بین آنها اعمال نماید، چون انبیا طرفدار بماند و جناح خاصی در جامعه خود نبودند، و فقط از پرهیزکاران و محرومان و آنان که به سوی قسط گام می نهند، حمایت می کردند.

تقوی الهی

تقوا وجدان کار مدیریت را درهر مدیری بیدار    می سازد و آن را تقویت می کند.

                      « علامه محمد تقی جعفری»

یک رهبر و مدیر خوب باید بهترین و شایسته ترین باشد، و در واقع نوع برتری نسبت به دیگران داشته باشد که از او اطاعت شود. امام خمینی (ره) می فرماید:

تقوی برای همه لازمست اما برای مدیران لازمتر.21

آنچه در سرلوحه روحیات ومنش یک مدیر قرار دارد تقوای الهی است.” تقوای الهی یعنی تنظیم رابطه من با جز من (غیر من) در مسیر کمال مطلق22 و یکی از اساسی ترین عوامل رشد و ساختن شخصیت است. تقوی آثار متعددی دارد که دراینجا به چند مورد آن اشاره می شود :

  • تقوی موجب یاری و تأیید خداوند در تمام امور میشود ؛

(إنَّ اللهَ مَعَ الَّذِینَ اتَّقَوا)23

« بدرستیکه خداوند با کسانی است که پرهزکارند .»

« یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِن تَتَّقُوا اللهَ یَجعَل لَّکُم فُرقَاناً»24

  • تقوی سبب افاضه نور معرفت و علم است ؛

(یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِن تَتَّقُوا اللهَ یَجعَل لَّکُم فُرقَاناً)25

«ای کسانیکه ایمان آورده اید اگر پرهیزکاری را پیشه خود سازید خداوند برای شما نوری قرار می دهد تا حق و باطل را تمیز دهید.»

  • تقوی سبب آسان شدن کارهاست؛

( وَ مَن یَتَّقِ اللهَ یَجعَل لَّهُ مِن أَمرِهِ یُسرًا)26

توکل بر خدا

مدیر همانند هر انسان دیگر ، باید در تمام امور به خداوند تکیه کند و از او امید یاری داشته باشد . خداوند نیز به کسانی یاری    می رساند که به او توکل کرده باشند.

( وَمَا لَکُم مَّن دُونِ اللهِ مِن وَلِیِّ وَ لَا نَصِیرٍ) « و برای شما جز خداوند ولی ویاوری نیست.»27

افراد با ایمان باید به خداوند توکل کنند:

(وَ مَا لَنَا أَلاَّ نَتَوَکَّلَ عَلَی اللهِ وَ قَد هَدَانَا سُبُلَنَا وَ لَنَصبِرَنَّ عَلَی مَا آذَیتُمُونَا وَعَلَی اللهِ فَلیَتَوَکَّلِ المُتَوَکِّلُونَ )« و چرا ما بر خدا توکل نکنیم . با این که ما را به راههای ]سعادت[ رهبری کرده است ؟…. و توکل کنندگان باید فقط بر خدا توکل کنند.»28

خداوند یاری مومنان را تضمی کرده است :

( وَکَانَ حَقَّا عَلَینَا نَصرُالمُومِنِینَ ) – و یاری کردن مومنان حقی بر گردن ماست .»29

هنگام شروع هر کاری ، باید نیت را خالص کرد، همه اندیشه ، توان وتلاش را به کار گرفت و سپس ، به خدا توکل نمود:

(فَإِذَا عَزَمتَ فَتَوَکَّل عَلَی اللهِ إِنَّ اللهَ یُحِبُّ المُتَوَکِّلِینَ ) – پس هنگامی که آهنگ کاری کردی، برخداتوکل کن که خداوند توکل کنندگان را دوست دارد.»30

مقدار توفیق انسان در هر امر ، به میزان توکل انسان به خداوند بستگی دارد:

(وَ مَا تَوفِیقِی إِلاَّ بِاللهِ عَلَیهِ تَوَکَّلتُ وَ إِلَیهِ أُنِیبُ) – وبرای من توفیقی جز از سوی خدا نیست، بر او توکل کردم و به سوی او بازگشتم.»31

هرگاه هوای نفسانی و وسوسه های شیطانی به سراغ انسان بیاید، او باید به خدا پناه برد. شیطان برکسانی که به خدا توکل کنند، تسلط ندارد:

(إِنَّهُ لَیسَ لَهُ سُلطَانٌ عَلَی الَّذِینَ آَمَنُوا وَ عَلَی رَبِّهِم یَتَوَکَّلُونَ)- که البته، شیطان را هرگز به کسی که به خدا ایمان آورده و بر او توکل و اعتماد کرده است ، تسلط نخواهد بود .»32

هرگاه انسان خدا را فراموش کند، خدا نیز او را فراموش خواهد کرد و هر گاه خدا انسان را فراموش کند، شیطان به سراغ انسان می آید و وقتی شیطان به سراغ انسان بیاید، فقر و فلاکت بر او مسلط می شود:

( وَمَن أَعرَضَ عَن ذِکرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَةً ضَنکًا وَنَحشُرُهُ يَومَ القِیَامَةِ أَعمَی) – و هر کس از یاد من روی گرداند، پس به حق برای اوست زندگی سخت همراه با فشار و در روز جزا نیز او را نابینا به حشر خواهیم آورد.»33

شرح صدر

هنگامی که خداوند حضرت موسی (ع) را به سوی فرعون فرستاد: ( إذهَب إِلَی فِرعَونَ إِنَّهُ طَغَی )34 « اینک به سوی فرعون برو که او طغیان کرده است .» ، موسی (ع) در غالب دعا خواسته هایی بسیار درس آموز را از پروردگار طلب نمود. او می دانست که رفتن به سوی فرعون کاری بسیار سهمگین است و کارهای بزرگ بدون پشنیبانی امکان پذیر نیست، لذا دست به دعا برداشت و گفت :

( قَالَ رَبِّ اشرَح لِی صَدرِی* وَ یَسِّرلِی أِمرِی* وَ احلُل عُقدَۀً مین لِسَانِی ) 35

     (موسی)گفت : پروردگارا، سینه ام را گشاده کن و کارم را برایم آسان گردان وگره از زبانم بگشای.

در این دعا سه نکته بسیار مهم مدیریتی دیده می شود که اولین آن مهارت تحملاست. واژه « شرح» به معنای باز کردن حقیقت و بیان ظرفیت های درونی است.

حضرت موسی (ع) می گوید (رَبِّ اشرَح لِی صَدرِی) یعنی خدایا استعدادهای نهفته درون سینه ام را گشاده فرما. واژه «صدر» نیز همانند کلمات «قلب» و «فؤاد» در قرآن به معنای جان وروح آدمی است.

«صدر» نیز به معنای قسمت والای وجود انسان است؛36یعنی همان روح آدمی. تحمل، مهارتی بسیار مهم است که در پرتو آن هر مدیری      می تواند دو ویژگی مهم دیگر یعنی وسعت دید و سماحت را نیز کسب کند.

هنگامی که مدیری شرح صدر داشته باشد، وسعت دید می یابد و از فضایی برتر به مجموعه می نگرد؛ در نتیجه از تنگ نظری فاصله می گیرد.امام علی (ع) می فرماید:

(آلَۀُ الرِّیَاسَۀِ سَعَۀُ الصَّدرِ)37

فراخ سنگی ]وبردباری[ دست افزار سروری]وسالاری[ است.

مدیری که این ویژگی را داشته باشد می تواند مشکلات را تحمل کند و با شکیبایی و آگاهی آن ها را از میان بردارد.

همچنین تحمل عامل ایجاد سماحت و گذشت است؛ چنین مدیری نگاهی همراه با رأفت و مهربانی به زیر مجموعه خویش دارد و می تواند با گذشت و عفو به ارتقای مجموعه خویش کمک کند.

البته انسانی می تواند تحمل خود را افزایش دهد که دو مؤلفه دانش و عشق را در وجود خویش بپرورد. هر اندازه آگاهی انسان در امری فزون تر شود، دیدش وسیع تر و تحملش افزون تر        می شود. کسی که آگاهی کافی در مسئله ای ندارد، از درک مشکلات نیز در آن زمینه ناتوان است.

از آن سو، شور وعشق به کار و مجموعه ، انسان را صبور تر می کند و برای رسیدن به اهداف، آماده تر . «شرح صدر» نیز ارتباط نزدیکی با «صبر» دارد وشاید بتوان گفت صبر ابزاری برای افزایش تحمل است. خداونددر قرآن می فرماید:

(وَاستَعِینُوا بِالصَّبرِ وَ الصَّلاَۀِ وَ إِنَّهَا لَکَبِیرۀٌ إِلَّا عَلَی الخَاشِعِینَ)38 « از صبر و نماز یاری جویید ] و با استقامت و مهار هوس های درونی و توجه به پروردگار نیرو بگیرید[ و این کار ، جز برای خاشعان گران است.

تسهیل

مهارت دومی که می توان از دعای حضرت موسی (ع) برداشت کرد «تسهیل» است. حضرت موسی (ع) می فرماید : (وَ یَسِّرلِی أِمرِی) ؛ یعنی پروردگارا ، کار مرا تسهیل کن.

مدیریت مقوله ای دور از مشکلات نیست و در واقع هیچ مدیری نیست که با مشکلات دست و پنجه نرم نکند و هر چه مشکلات بیشتر باشد، مدیریت چالشی تر و دشوارتر است. امام علی (ع) می فرماید:

( وَ لَکِنَّ اللهَ سُبحَانَهُ یَبتَلِی خَلقَهُ بَبَعضِ مَا یَجهَلُونَ أَصلَهُ تَمیِیزاً بِالاِختِبَارِ لَهُم وَ نَفیَاً لِلِاستِکبَارِ عَنهُم وَ إِبعَاداً لِلخُیَلَاءِ مِنهُم ) 39

لیکن خدای سبحان آفریدگان خود را به پاره ای از آنچه اصل آن را نمی دانند، مب آزماید تا فرمانبردار از نافرمان پدید آید و تا بزرگ منشی را از آنان بزداید و تکبر را از ایشان دور نماید.

هر مدیری باید به مهارت تسهیل مجهز باشد و راه های ساده تر در حل مشکلات را پیدا کند. اما این کار مستلزم تعقل است. مدیر باید به خود فرصت فکر کردن دهد و کوتاهترین راه را برای رسیدن به هدف انتخاب کند. این راه در قرآن «صراط مستقیم» نام دارد؛ یعنی راهی که بسیار محکم و کوتاه و مبتنی بر تعقل است. تعقل نیز در ادبیات قرآنی برآیند تفکر وتدبر است. «تفکر» نگریستن به موضوع از ابتدا تا انتهاست و «تدبر» بررسی آن از انتها به ابتدا؛ یعنی گاه باید چگونگی ورود موضوع را بررسی کرد و گاه عواقب آن را. مدیر عاقل کسی است که قدرت تفکر وتدبر دارد و ظاهر و باطن هر قضیه ای را بررسی            می کند. البته تسهیل موضوع فقط با کمک عقل نیست و بدون توجه پروردگار هیچ کاری به اتمام نمی رسد. مدیر موحّد کسی است که در لحظه از حضرت حق استمداد بطلبد و تسهیل امور را از او خواهان باشد و بداند که تنها او گره زننده و گشاینده است: ( وَ لَا فَاتحَ لِمَا أَغلَقتَ وَ لَا مُغلِقَ لِمَا فَتَحتَ)40 ؛ یعنی گرهی را که خداوند باز می کند، کسی نمی تواند ببندد، گرهی را که او ببندد، کسی نمی تواند بگشاید.

تفهیم

بخش سوم دعای حضرت موسی(ع) بیانگر مهارت تفهیم است :

(وَ احلُل عُقدَۀً مین لِسَانِی* یَفقَهُوا قَولِی)41

و گره از زبانم بگشای تا سخنان مرا بفهمند.

حضرت موسی(ع) از خداوند می خواهد که زبان او را بگشاید تا بتواند سخن خویش را تفهیم کند.

لازمه قدرت تفهیم، تسلط در سخن گفتن است.از ابزارهای مهم در مدیریت، تسلط در بیان و تحصیل این مهارت است؛ یعنی مدیر باید توان سخن گویی داشته باشد و بر ارکان کلام مسلط باشد.منظور مدیر حضرت موسی(ع) نیز همین است که بتواند با استفاده از مهارت گفتار، سخن را به زیبایی مطرح کند.

دراصل تفهیم، بحث تسلط و مهارت شخصی مطرح است. برای موفقیت در کسب مهارت تفهیم پیش از اینکه گوینده خوبی باشیم، باید توانایی خوب شنیدن داشته باشیم. جایگاه مدیریت نیازمند مهارت شنیدن است. قرآن نیز براین مسئله تأکید دارد:

(فَبَشِّر عِبَادِ* الَّذِینَ یَستَمِعُونَ القَولَ فَیَتَّبِعُونَ أَحسَنَهُ أُولئِکَ الَّذِینَ هَدَاهُمُ اللهُ وَ أُولئِکَ هُم أُولُوا الأَلبَابِ )42

پس بندگان مرا بشارت ده؛ همان کسانی که سخنان مرا می شنوند و از نیکوترین آن ها پیروی می کنند.آنان کسانی هستند که خدا هدایتشان کرده و آن ها خردمندانند.

قرآن به بندگانی بشارت می دهد که خوب می شنوند و مهارت شنیدن دارند. از آداب اولیه اسلامی این است که انسان هیچ گاه سخن مخاطب را قطع نکند؛ یعنی شنونده خوبی باشد. قاضی در اسلام می تواند نابینا باشد ولی به نظر بسیاری از فقیهان نباید از شنیدن ناتوان باشد و این بیانگر اهمیت این مسئله است.

به دنبال خوب شنیدن، مهارت خوب گفتن یا همان فن بیان مطرح می شود. آقای « کلوس مولر» در فصل اول کتاب خویش با نام « نقش سیاست در ارتباط» حدود چهارصد واژه می نویسد که دانشمندان زبان آشنایی در آمریکا طی سال های اخیر برای برقراری ارتباط با مخاطبان و تأثیر در اذهانشان از آن ها استفاده کرده اند. متأسفانه، گروهی از این واژگان سوء استفاده کرده و در قالب این کلمات، مفاهیم و اصطلاحاتی چون حقوق بشر، مبارزه با تروریسم و…. را وضع کرده وبه وسیله این مفاهیم فضای رسانه ای جامعه بشری را مدیریت کرده اند؛ یعنی در پناه شعار مبارزه با تروریسم و امثال آن ، اغراض دیگری را به راحتی به ذهن جامعه بشری تلقین کرده اند.

قرآن به کونه ای دیگر بر مهارت تفهیم تأکید کرده است؛ برای مثال در آیه هشتادو سه سوره بقره می فرماید:

(وَ قُولُوا لِلنَّاسِ حُسناً)43« و به مردم نیک بگویید. »

یعنی باید در مهارت تفهیم و تبیین مطالب از قاعده حسن استفاده کرد. در زبان شناسی، کلمات را از لحاظ بار معنایی به مثبت و منفی و ممتنع تقسیم می کنند. مثلاً قدّ کشیده بار مثبت دارد؛ چون به هر کس اطلاق شود، احساس تحسین و خرسندی را دراو بر می انگیزد؛ اما قدّ بلند دارای بار ممتنع است و منظور خاصی را نشان نمی دهد. حال اگر شخصی با لقب قد دراز خوانده شود، طبعاً ناراحت می شود، چون این ترکیب دارای بار منفی است.

پس انسان می تواند پاره ای از مقاصدش را با الفاظی بگوید که در آن کلمات حسن وجود دارد و ذهن مخاطب را آرام می کند.

تقسیم کار

حضرت موسی(ع) بعد از بیان این سه درخواست که متضمن سه مهارت تحمل و تسهیل و تفهیم بود، به نکات درخور توجه دیگری هم اشاره      می کند:

(وَ اجعَل لِی وَزِیراً مِن أَهلِی )44

« و وزیری از خاندانم برای من قرار ده. »

این مطلب اشاره به اصل بسیار کارآمدی در مدیریت دارد که همان اصل تقسیم کار است. این تصور که باید بار مدیریت بر دوش مدیر باشد، تصوری غلط است. مدیر نیاز به وزیر با کمک دارد؛ یعنی کسی که وزر و سنگینی را از دوش او بردارد. به یقین، تقسیم کار موجب اثربخشی فزون تر در تفکر و عملکرد مدیرمی شود. فرصت و زمان مدیر اقتضا نمی کند که کارهایی را که می تواند به دیگران بسپارد، خود به انجام برساند. این یکی از اصول ابتدایی در بحث مدیریت است. مدیریت یعنی انجام دادن کار به وسیله گروه برای رسیدن به اهداف سازمانی؛ پس فکر، مدیریت می کند نه بازو.اگر تقسیم کار صحیح انجام شود، دیگر در مدیریت روزمرگی نخواهیم داشت. نباید وقت مدیر صرف کارهایی شود که ارزش چندانی ندارد. حضرت موسی(ع) می گوید: خدایا کسی می خواهم تا کار را با او تقسیم کنم؛ البته خود به دنبال آن می افزاید:

(هَارُونَ أَخِی )45 « برادرم هارون را »

حضرت موسی(ع) در ادامه می گوید:

(أُشدُد بِه اَرزی ) 46« با او پشتم را محکم کن. »

این آیه نیز حاوی نکته دقیق و ظریفی در نظام مدیریتی است. مدیر بدون تکیه گاه و نقطه ثبات نمی تواند مدیریت کند. مدیر حتماً باید حمایت شود. چنانچه اصل حمایت در سازمان رعایت نشود، نظم مجموعه فرو می ریزد؛ لذا موسی (ع) فرمود: خدایا من تکیه گاه و حمایت کننده و به اصطلاح مدیریتی پشتوانه تقویتی مثبت می خواهم.آنگاه در ادامه می گوید:

( وَ أَشرِکهُ فِی أَمرِی )47 « و او را در کارم شریک ساز.»

این آیه نیز بیانگر نگرش مدیریت مشارکتی است. موسی (ع) رأی و مشورت نمی خواهد؛ بلکه در پی مشارکت است. مشورت و مشارکت دو مقوله متفاوت اند. مشارکت یعنی اینکه مدیر قسمتی از کار را به دیگری واگذار کند، نه اینکه فقط از رأی و اندیشه او بهره بگیرد. بعد از آن این رهبر دوراندیش می گوید:

( کَی نُسَبِّحَکَ کَثِیراً * وَ نَذکُرَکَ کَثِیراً )48

تا تو را بسیار تسبیح گوییم و تو را بسیار یاد کنیم.

موسی(ع) می گوید: خدایا اگر چنین باشد، می توانم به یاد تو باشم و کار را سامان دهم؛ به تعبیری می توانم مدیریتی درست و بدون نقص داشته باشم. آری، این اصول شش گانه فراهم شود، مدیریت با سهولت بیشتری ابراز خواهد شد. واژه «کثیر» به معنای کار با بهره وری بسیار است. خداوند نیز پاسخ موسی (ع) را می دهد و با خواسته های او موافقت می کند و نمام آن ها را بدون کم وکاست به او عطا می فرماید:

(قَالَ قَد أُوتیِتَ سُؤلَکَ یَا مُوسَی )49

فرمود : ای موسی، آنچه را خواستی به تو داده شد.

این آیه و موافقت حضرت حق نیز متضمّن مهارتی مهم است . در واقع، به مدیر آموزش می دهد که ر قبال خواسته های زیر مجموعه خویش مقاومت نکند و اگر آن ها را معقول و منطقی یافت، بپذیرد.50

پی نوشت ها:

1. نگرشی بر مدیریت اسلامی ،سید رضا تقوی،ص26

2.امامت و رهبری، ص235- امددهای غیبی، مقاله مدیریت و رهبری در اسلام،ص 115

3.جمعه/1وصف/1

4.ماهاتما گاندی درجستجوی حقیقت، ترجمه و تدوین خجسته گیا،ص166

5. ماهاتما گاندی درجستجوی حقیقت،ص110

6.انسان وایمان،شهیدمرتضی مطهری،ص57

7.حج/38

8.آل عمران/139

9.رعد/28

10.فصلت/8

11.اعراف/96 وهمچنين به سوره احزاب/47 مراجعه شود

12.منافقون/8

13.ناپلئون هيل،بينديشيد وثروتمند شويد،ترجمه مهدي قراچه داغي،ص41

14.همان منبع ،ص53

15.ناپلئون هيل،بينديشيد وثروتمند شويد،ترجمه مهدي قراچه داغي،ص59

16.سنگفرش هر خيابان از طلاست،ص4-73

17.حديد/4

18.ملك/13

19.آل عمران/200

20.بقره/213

21.امام خميني(ره)

22.محمدتقي جعفري،حكمت اصول سياسي اسلام، ص132

23.نحل/128

24.انفال/29

25.طلاق/4

26.حجرات/13

27.عنكبوت،22

28.ابراهيم /12

29.روم /47

30.آل عمران /159

31.هود /88

32.نحل /99

33.طه /124

34.طه/24

35.طه/25-27

 36. خلیل بن احمد فراهیدی، العین ، ج7،ص94.

37.نهج البلاغه/ حکمت 176

38.بقره / 45

39.نهج البلاغه ، خطبه 192.

40.صحیفه سجادیه ،دعای 7.

41.طه / 27-28

42.زمر / 18-17

43.بقره /83

44.طه /29

45.طه /30

46.طه / 31

47.طه / 32

48.طه / 34-33

49.طه / 36

50.ملک سلیمان، جلوه هایی از مدیریت در قرآن، محمد علی انصاری

 

دیدگاه شما

( الزامي )

(الزامي)